حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
389
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
شرقى حتى ميان اميرانى كه دم از استقلال ميزدند بجا بود . نزديك پايتخت شورش قرمطيان موقته خاموش شده بود در خود بغداد خليفه بازيچه درباريان مفسد طماع و اسير نگهبانان ترك بود كه فقط از فرماندهان خويش اطاعت ميكردند كه آنها نيز بسرنوشت عباسيان علاقه نداشتند و پيوسته آماده آشوب بودند . مقتدر دو بار مغلوب و مخلوع شد و عاقبت در تصادم با يكى از فرماندهان سپاه جان داد و از اينجا توان دريافت كه مهابت دولت كه خليفگان سلف برنج مستقر كرده بودند چگونه از ميان رفته بود و قدرت عباسيان سستى گرفته بود و دشمنان از هر سو براى هجوم بدان مهيا بودند مردم نيز دگرگون شده بودند ، بغداد شهر سابق و مقر مردمان نيرومند و وفادار نبود . فرقههاى مختلف بودند كه در هر فرصت كوچهها را از خون رنگين ميكردند " اين بار خلافت مقتدر سالى نكشيد و مونس بر او بشوريد و خليفه كشته شد ، جثه او روزها افتاده بود و عاقبت همانجا كه كشته شد بگور شد . رفتار مونس و آشوبهاى پياپى ، عمال دولت را جرى كرد و مهابت خلافت را يكسره بر باد داد . بدوران مقتدر دانشوران بسيار پا گرفتند كه از جمله محمد بن داود فقيه و ابن - شريح ، شيخ شافعيان ، و جنيد شيخ صوفيان و نسائى صاحب سنن و جبائى شيخ معتزله و ابن جرير طبرى مورخ و فقيه و زجاج نحوى و اخفش صغير و ابو عوانه مؤلف صحيح و قدامة بن جعفر نويسنده معروف و ابن زكرياى طبيب را نام ميبريم . قاهر 320 - 322 از پس مرگ مقتدر محمد بن معتضد بخلافت رسيد و لقبش قاهر شد . بدوران او فتنهها بود . هنوز سال بسر نرفته بود كه سپاه بشوريد و بزرگان دولت و مونس فرمانده سپاه و ابن مقله وزير بخلع وى و نصب يكى از فرزندان مكتفى همسخن شدند اما خبر بقاهر رسيد كه همه را بگرفت و بكشت و نامزد خلافت را ميان دو ديوار به گل كرد . قاهر به سختى و سنگدلى شهره بود هميشه زوبينى با خود داشت و چون مىنشست